مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






دنیا به زن های مقاوم نیاز دارد.

زن هایی که بی توجه به محیط پیرامونشان، سرزنده و پر انرژی هستند.

زن هایی که از گفتن حقیقت،

بیان اعتقاداتشان، نمیترسند...

زن هایی که سرشار از استعداد، عاطفه و مهربانی اند. خودشان 

را با مردها مقایسه نمیکنند، با سایر زن ها هم نمیجنگند. 

بلکه همه انسان ها را همان طور که هستند میببنند و همواره

 در جستجوی زندگی بهتر و عشق پایدار هستند...






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : دنیا به زن های مقاوم نیاز دارد.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 29 مهر 1398

 

مهم نیست که چقدر تحصیل کرده‌ ای

چقدر با استعدادی

چقدر ثروتمندی

نحوه رفتارت با دیگران؛ همه چیز را راجع به تو می‌گوید...

 

سای بابا






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : مهم نیست که چقدر تحصیل کرده‌ ای،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 24 مهر 1398

 

چرا خواهر بزرگتر شما یکی از مهمترین افراد زندگی شماست

 

بچه هایی که خواهر بزرگتر دارند در اینده کمتر

طلاق میگیرند.

یک مطالعه از دانشگاه ایالتی اوهایو شواهدی را نشان

داد كه كودكانی که خواهربزرگتر داشتند کمتر از

سایرین در اینده تصمیم به طلاق گرفتند.چرا

 که نحوه ی تعامل و گفتگو را بهتر بلد بودند.

 

خواهر بزرگتر به نسبت والدین،با شما ملایم تر

است.روحیه ی حامی خواهر بزرگتر شما را تشویق می کند

 و به شما در رسیدن به اهدافتان کمک می کند.

 

خواهر بزرگتر سلامت روان شما را بهبود می بخشد.

او به شما کمک می کند تا معنی عشق بی قید و شرط را کشف کنید.

 

بچه هایی که خواهر بزرگتر دارند از نظر امنیت

روحی روانی در آرامش بالاتری هستند






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : چرا خواهر بزرگتر شما یکی از مهمترین افراد زندگی شماست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 23 مهر 1398

 

همراهان ارامش ؛

چشمهایت را آرام بگشا و با عشق،

اول از هر چیز به خداوند سلام كن ...

سپس نور خورشید را لمس کن ...

صدای پرنده ها را بشنو ...

و سکوت زمان را دریاب...

روزی در پیش داری که،

منتظر نواختن ملودی نجوای توست...

صبحی دیگر

روزی دیگر .

خداوند را در این روز شاهد و شاکر باش

برای فرصت دوباره ای که به تو داده ؛

كه خدا گونه زندگی كنی...

عشقش را با تمام وجودت حس کن ،

روزت را عاشقانه و خدا گونه بساز

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : همراهان ارامش،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
شنبه 20 مهر 1398

 

 

در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا یک دانشجوی 

دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست اروپایی

 است،سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند.

 سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند 

می‌شود تا آنها را بیاورد.

وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد 

سیاه‌پوست آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!

بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و

 عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند.

اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد 

که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و 

حریم خصوصی آشنا نیست.

او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول 

کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد.

در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی

 دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه 

به او پاسخ می‌دهد.

دختر اروپایی سعی می‌کند کاری کند؛ این‌که غذایش را با نهایت

 لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود.

به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد، زن سوپ را، هر کدام 

بخشی از کباب را برمی‌دارند، و یکی از آنها ماست را می‌خورد 

و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛

مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند.

آنها ناهارشان را تمام می‌کنند. زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد.

و اینجاست که کمی آنورتر پشت سر مرد سیاه‌پوست، در کنار میز

 بغلی کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی می‌بیند !

و ظرف غذایش را که دست‌ نخورده و روی آن یکی میز مانده است.!!

توضیح پائولو کوئلیو:

من این داستان زیبا را به همۀ کسانی تقدیم می‌کنم که در برابر 

دیگران با ترس و احتیاط رفتار می‌کنند و آنها را افرادی

 پایین‌مرتبه می‌دانند.

داستان را به همۀ این آدم‌ها تقدیم می‌کنم که با وجود نیت‌های

 خوبشان، دیگران را از بالا نگاه می‌کنند و نسبت به آنها احساس 

سَروَری دارند.

چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش‌داوری‌ها رها کنیم،

 وگرنه احتمال دارد مثل کوته فکران رفتار کنیم؛

مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر می‌کرد در بالاترین نقطۀ تمدن است،

در حالی که آفریقاییِ دانش‌ آموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد .

: زمین بهشت می شود...

روزیكه مردم بفهمند هیچ چیز عیب نیست جز قضاوت ومسخره 

كردن دیگران...! هیچ چیز گناه نیست جز حق الناس..!

هیچ چیز ثواب نیست جز خدمت به دیگران. ...!

هیچ كس اسطوره نیست الا در مهربانى و انسانیت...!

هیچ دینى با ارزشتر از انسانیت نیست...!

هیچ چیز جاودانه نمی ماند جز عشق...!

هیچ چیز ماندگار نیست جز خوبى ...

 

پائولو کوئیلو






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : هیچ چیز ماندگار نیست جز خوبى،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 18 مهر 1398

 

 

 

وقتی گلوله به سرباز می خورد

سرباز نمی میرد

 

مادرش می میرد

پدرش می میرد

خواهرانش می میرند

و معشوقه ای

و بوسه ای

و کودکی

 

گلوله سرباز را نه ؛ یک نسل را می کشد.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : وقتی گلوله به سرباز می خورد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 18 مهر 1398

 

اگر بتوانم دلی را از شکستن باز دارم، بیهوده نزیسته ام. 

اگر بتوانم رنجی را بکاهم، یا دردی را مرهم نهم یا 

مرغکی رنجور را به آشیانه باز آورم، حاشا حاشا، 

که بیهوده نزیسته ام.

 

 امیلی دیکنسون






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 16 مهر 1398

 

خوب و بد هر چیزی بستگی به حال دلت دارد. پاییز و 

زمستان با همه ی شب های طولانی و آسمان گرفته شان 

می توانند دلنشین ترین باشند و بهار و تابستان با آن همه

 گل و سرسبزی می توانند دلگیر باشند.

جمعه ها میتواند بهترین روز هفته باشد و از کل هفته بیشتر 

خوش بگذرد. انقدر که خیال حوصله رفتن هم به سرمان نزند...

همه اینها بستگی به حال و هوایت دارد. اگر دلت خوش باشد,

اگر آن که میخواهی را داشته باشی و یا کنار آن کسی 

باشی که میخواستی همه چیز و در همه وقت خوب است.

کاش حال دل مهربانتان خوش باشد.

کاش همانی بشود که میخواهید.

کاش زندگی کنید در قلب کسی که دوستش دارید.

بخت و اقبال مگر چیزی غیر از این است؟!

خدا کند خوشبخت ترین باشید..






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 15 مهر 1398

 

(پائولا )

نام موسیقی متن فیلم حکومت نظامی              

 

"میکیس تئودوراکیس" آهنگساز برجسته‌ی شیلی

 که این قطعه را ساخته و نواخته میگوید

هفت ماه قبل از کودتای نظامی دیکتاتور معروفِ کشور

 شیلی " اگوستو پینوشه" ؛

با دختری به نام "پائولا " آشنا شدم پائولا اصلا خوشگل نبود

 حتی سبزه بود ولهجه داشت، ولی هنگام حرف زدن تمام 

احساسات وعواطفش درحرکات وخطوط چهره اش جوری 

به نمایش درمیومد که حتی اگر حرف هم نمی زد متوجه 

مقصود و منظورش میشدم مملو ازعواطف واحساسات انسانی

 بود که این آشنایی به عشقی عمیق وسوزان بین من و او انجامید

یک هفته قبل از کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ می‌خواستم از پائولا 

تقاضای ازدواج کنم ولی هربار موضوعی پیش می‌آمد که این

 مسئله را به تعویق می‌انداخت؛ تا روز ۱۱سپتامبر که دفتر 

خاطراتِ این عشق برای همیشه بسته شد؛ زیرا پائولا به همراه 

" ویکتور خارا " و چندصد نفر دیگر از انقلابیون توسط مزدوران

 پینوشه دستگیر و به ورزشگاه سانتیاگو منتقل شده و همگی

 اعدام شدند.بعد ازمرگ پائولا احساس کردم که همه زندگی 

من مرده  وبه یغما رفته است باتلاش فراوان و به کمک افسری

 که برخی ازآهنگهایم راگوش میکرد جسد پائولا را درسردخانه 

یافتم . در خطوط چهره اش خداحافظی ونگرانی برای من 

موج میزد. جسد سردش را مدتها دربغل گرفتم ولبهایش

 رابوسیدم تا سربازها به زور مرا ازپائولا جدا کردند ومن زندگیم 

را درسردخانه سرد تنها گذاشتم پیاده وباحال خراب به خانه

 رسیدم و درحالیکه ازخود بیخود بودم قطعه ای بیاد پائولا ساختم 

که این قطعه با شکوه بعدها موسیقی متن فیلم( حکومت نظامی)

 شد  بعد ازپائولا دهها دختر زیبا وفوق العاده درزندگیم پیدا شدن

 ولی هیچکدوم نتوانستند جای خالی پائولا رو برام پرکنند ومن 

همچنان تنها ودرحاشیه زندگی هستم وقتی که غمگین وتنها

 میشم بیاد پائولا میفتم ودرپهنای صورتم اشکهایم سرازیر 

میشن  قطعه پائولا رو گوش میدم وشب پائولا بخوابم میاد 

حرف نمیزنه اما من از خطوط چهره اش میفهمم که میگوید 

تئودورعزیزم درسته که  زندگی کوتاه بود ولی چند ماه با تو

 بودن زندگی کوتاهم را بسیار طولانی کرد وحتی هنگامی 

جسم سوزان تو درسردخانه جسم سردم را درآغوش گرفت من

 زنده شدم وهمواره درکنار تو هستم ولی این رو بدون وقتی که

 ناراحت وغمگین میشی منم ناراحت وغمگینم ولی وقتی که 

تو شادی من باتمام وجودم شادم..





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : پائولا، تو شادی من باتمام وجودم شادم..،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 14 مهر 1398

 

روزی معلم کلاس پنجم به دانش آموزانش گفت: 

من همه شما را دوست دارم. ولی او در واقع این 

احساس را نسبت به یکی از دانش آموزان که تیدی

 نام دارد، نداشت.

لباس های این دانش آموز همواره کثیف بودند ، 

وضعیت درسی او ضعیف و گوشه گیر بود.

این قضاوت او بر اساس عملکرد تیدی در طول سال 

تحصیلی بود.

زیرا که او با بقیه بچه ها بازی نمی کرد و لباسهایش

 چرکین بودند و به نظافت شخصی خودش توجهی نمی کرد.

تیدی بقدری افسرده و درس نخوان بود که معلمش از

 تصحیح اوراق امتحانی اش و گذاشتن علامت ✖️ در برگه اش

 با خودکار قرمز و یادداشت عبارت " نیاز به تلاش بیشتر دارد"

 احساس لذت می کرد.

روزی مدیر آموزشگاه از این معلم درخواست کرد که پرونده

 تیدی را بررسی کند.

معلم کلاس اول درباره اونوشته بود" تیدی کودک باهوشی است 

که تکالیفش را با دقت و بطور منظم انجام می دهد".

معلم کلاس دوم نوشته بود" تیدی دانش آموز نجیب و دوست

 داشتنی در بین همکلاسی های خودش است ولی بعلت بیماری

 سرطان مادرش خیلی ناراحت است".

اما معلم کلاس سوم نوشته بود" مرگ مادر تیدی تاثیر زیادی بر

 او داشت. او تمام سعی خود را کرد ولی پدرش توجهی به او نکرد

 و اگر در این راستا کاری انجام ندهیم بزودی شرایط زندگی

 در منزل، بر او تاثیر منفی می گذارد".

در حالی که معلم کلاس چهارم نوشته بود" تیدی دانش آموزی 

گوشه گیر است که علاقه ای به درس خواندن ندارد و در کلاس 

دوستانی ندارد و موقع تدریس می خوابد".

اینجا بود که تامسون، معلم وی، به مشکل دانش آموز پی برد 

و از رفتار خودش شرمنده شد.

 این احساس شرمندگی موقعی بیشتر شد که دانش آموزان

 برای جشن تولد معلمشان هرکدام هدیه ای با ارزش در 

بسته بندی بسیار زیبا تقدیم معلمشان کردند و هدیه تیدی

 در یک پلاستیک مچاله شده بود.

خانم تامسون با ناراحتی هدیه تیدی را باز کرد. در این موقع 

صدای خنده ی تمسخر آمیز شاگردان، کلاس را فرا گرفت. 

هدیه ی او گردنبندی بود که جای خالی چند نگین افتاده آن 

به چشم می خورد و شیشه عطری که سه ربع آن خالی بود.

اما هنگامی که خانم تامسون آن گردنبند را به گردن آویخت و

 مقداری از آن عطر را به لباس خود زد و با گرمی و محبت

 از تیدی تشکر کرد. صدای خنده ی دانش آموزان قطع شد.

در آن روز تیدی بعد از مدرسه به خانه نرفت و منتظر معلمش 

ماند و با دیدنش به او گفت: " امروز شما بوی مادرم را می دهی".

در این هنگام اشک های خانم تامسون از دیدگانش جاری شد 

زیرا تیدی شیشه عطری را به او هدیه داده بود که مادرش 

استفاده می کرد و بوی مادرش را در معلمش استشمام می کرد.

از آن روز به بعد خانم تامسون توجه خاص و ویژه ای به تیدی

 می کرد و کم کم استعداد و نبوغ آن پسرک یتیم دوباره شکوفا

 شد و در پایان سال تحصیلی شاگرد ممتاز کلاسش شد. پس از

 آن تامسون دست نوشته ای را مقابل درب منزلش پیدا کرد که

 در آن نوشته شده بود" شما بهترین معلمی هستی که من

 تا الان داشته ام".خانم معلم در جواب او نوشت که تو خوب

 بودن را به من آموختی.

بعد از چند سال خانم تامسون پس از دریافت دعوت نامه ای

 از دانشکده ی پزشکی که از او برای حضور در جشن فارغ التحصیلی

 دانشجویان رشته ی پزشکی دعوت کرده بودند و در پایان آن

 با عنوان " پسرت تیدی" امضاء شده بود، شگفت زده شد.

 او در آن جشن در حالی که آن گردنبند را به گردن داشت

 و بوی آن عطر از بدنش به مشام می رسید، حاضر شد.

آیا می دانید تیدی که بود

تیدی استوارد مشهورترین پزشک جهان و مالک مرکز

 استوارد برای درمان سرطان است.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : من همه شما را دوست دارم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 14 مهر 1398

 

 

زندگی لنگر می خواهد.

چیزی که آدم را سر جایش نگه دارد،

چیزی که نگذارد فاصله آدم از ساحل

آرامش زیاد شود چیزی که نگذارد

امواج آدم را بکشاند به ناکجا.

 

حالا لنگر آدم ،گاهی یک آدم دیگر است

گاهی یک فکر و اعتقاد است

گاهی ایمان است

گاهی عادت روزانه است

گاهی کار است، گاهی یک جمع دوستانه

است گاهی یک دوره خانوادگی است،

گاهی یک باشگاه ورزشی است

گاهی چهار تا کتاب است،

گاهی یک مشت خاطره

 

لنگر هر کس هر چه هست فاصله اوست

با سرگردانی در دریای روزگار

فاصله اوست تا گم شدن

فاصله اوست با آوارگی.

 

همیشه برای فرار از این طوفان های

زندگی از این حرفهای آزار دهنده که هرروز

میشنوی، یک لنگر داشته باش






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : زندگی لنگر می خواهد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 14 مهر 1398

 

کاملترین و زیباترین دعای والدین در حق فرزندان برگرفته از قرآن

‏بار الها تو فرزندانم را بدون اینکه من قدرت و توانایی داشته باشم

 به من داده ای! پس آنها را در پناه خودت بدون قدرت و توان من

 حفظ بفرما که من قدرت محافظت از آنان را در تمامی لحظات ندارم

‏بار الها آنها را از هر بدی و شر و چشم زخم و ضرری حفظ بفرما

‏خداوندا آنها را از مریضیها محافظت بفرما و اگر بیمارند شفا بده

خداوندا آزمایش و امتحان من را در آنها قرار مده که شانه هایم 

تحمل چنین باری را ندارد

‏بار الها آنها را در آزمایشات پنهانی و آشکار مأجور بفرما

‏خداوندا آنها را از بندگان صالح خودت و حافظان کتابت قرار بده

 و آنها را از نظر دین و عبادت و اخلاق و دانش سرآمد و بهترین

 مردم و از نظر زندگی خوشبخترین مردم و بهترین زندگی قرار بده

‏بار خدایا فرزندانم را با حلالت از حرامت بی نیاز بگردان و با فضل

 و بخشش خود از احتیاج به غیر تو بی نیازشان بگردان

‏خداوندا همانطور که کتابت را تا قیامت حفاظت می کنی، فرزندان

 من را هم از بدی و پلیدی محفوظ بدار

‏بار الها دوستی با بهترین افراد و خصلتهای پاک و توکل بر خودت

 را نصیبشان بفرما یا قادر و یا جبار

‏بار الها تمامی مرضهای قلبی و بدنی از آنها دور بفرما و با قدرت 

و توان خودت مرا به نهایت آرزویم درباره آنها نائل بگردان یا کریم

 یا منان

‏بار الها مرا از احسان و نیکی آنها در حیاتم برخوردار بفرما و با 

دعایشان بعد از مرگم مرا خوشحال بگردان

‏بار الها فرزندانم را، که همانا تکه ای از قلبم هستند، به تو سپرده ام. 

در مکانی که از دیدگان من پنهان هستند اما از دیدگان تو پنهان

 نیستند، پس آنها را با حفاظتی که لایق عظمتت می باشد

 حفظشان بفرما

‏پروردگارا، همّ و غم آن کسی که این پیام را برای من فرستاده است

 را برطرف بفرما؛ فرزند و فرزندانش را از هر بدی محافظت کن و

 هر آنچه را که آرزو دارد نصیبش کن

 

الهی آمین






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : کاملترین و زیباترین دعای والدین در حق فرزندان برگرفته از قرآن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 10 مهر 1398

 

از خاطرات رضا عطاران

چهارم ریاضی بودیم.

دو سه روز از آغاز سال تحصیلی بیشتر نگذشته بود.

جو مدرسه هم خیلی بگیر ببند بود و آوردن نوار کاست

 به مدرسه یه  چیزی بود تو مایه های قتل شبه عمد!

یه ناظم داشتیم به اسم آقای شریفی که تازه از شهربابک

 اومده بود. آدمی بود  سختگیر ودر عین حال ساده دل.

 

یه روز یکی از بچه ها نوار جدید شهرام شب پره رو آورده

 بود مدرسه که تو راهرو از جیبش افتاد.

بلافاصله آقای شریفی عین عقاب پیداش شد ولی خوشبختانه 

تو شلوغی زنگ تفریح نفهمید از جیب کی افتاده.

 

از سعید، که اتفاقا نوار هم مال اون بود،  پرسید این مال کیه؟

 

اونهم گفت آقا مال هر کی هست اسمش روش نوشته!

چون نوار دم کلاس ما پیدا شده بود حدس زد مال یکی از ماست.

 

آقای شریفی گذاشت همه اومدن سر کلاس بعد اومد تو و بلند 

گفت مبصر کلاس؟ من بلند شدم گفتم بله آقا.

گفت شهرام شب پره کدوم یکیه؟! گفتم آقا امروز نیومده! 

گفت هر وقت اومد راهش نمیدی تو کلاس، بیارش دفتر! گفتم چشم.

 

این قضیه تو مدرسه پیچید و شده بود سوژه خنده.

 

گذشت تا چند روز بعد که آقای شریفی منو احضار کرد دفتر.

 

با یه لحن شماتت آمیزی گفت آقا رضا من از شما انتظار 

نداشتم به من دروغ بگی! من گفتم چه دروغی گفتیم آقا؟

 

گفت سر قضیه شهرام شب پره. آه از نهادم بلند شد و تو دلم 

گفتم یکی منو لو داده. تته پته کنان پرسیدم چی شده مگه آقا؟

 

گفت: من از بچه ها پرسیدم گفتند امسال اصلا اینجا ثبت

 نام نکرده، رفته دبیرستان واعظی!

یه نفس راحتی کشیدم و گفتم آقا من روز اول سال دیدمش،

 فکر کردم هنوز میاد اینجا.

گفت همون بهتر که رفت، بچه های مردم رو منحرف  میکرد.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : از خاطرات رضا عطاران،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 9 مهر 1398

 


حقیقت این است که در این دنیا، همیشه کسی هست

 که با کمال میل، بخواهد جایش را با شما عوض کند !

بخواهد مثل شما نفس بکشد ...

مثل شما راه برود ...

در جایی که شما زندگی میکنید، زندگی کند !

آیا اخیرا خداوند را به خاطر خانواده، دوستان، 

سلامتی و فرصت‌هایی که به شما داده است، شکر کرده‌اید ؟!

 

جوئل اوستین






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : آیا اخیرا خداوندشکر کرده‌اید ؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 9 مهر 1398

 

ﻣﻮﺭچه گاﻥ ﺑﺎﻫﻢ ﺣﺮﻑ ﻧﻤﯿﺰﻧﻨﺪ

ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺩﺍﻧﻪ ﺟﻤﻊ میکنند.

ﺯﻧﺒﻮﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ ﻧﻤﯿﺰﻧﻨﺪ

ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽﺧﺎﻧﻪ ‌ﻣﯿﺴﺎﺯﻧﺪ.

ﭘﺮﺳﺘﻮﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ ﻧﻤﯿﺰﻧﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺑﻪ ﺳﻔﺮ ﻣﯿﺮﻭﻧﺪ...

ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺏ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ؛

ﺗﻨﻬﺎ آﺫﻭﻗﻪ ﺟﻤﻊ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ

ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺎﻧﻪ ی ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻨﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ

و ﺗﻨﻬﺎ ﺳﻔﺮ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ....

براستی ﮐﻪ ﺁﺩﻣﯽ، ﺗﻨﻬﺎﺗﺮﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﺖ !

 

ژان پل سارتر






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : براستی ﮐﻪ ﺁﺩﻣﯽ، ﺗﻨﻬﺎﺗﺮﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﺖ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 7 مهر 1398


( کل صفحات : 65 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
تاریخ روز